قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
681
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال چهل و پنجم از رحلت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روضة الصفا مسطور است كه در اين سال معاوية بن ابى سفيان اعيان و اكابر آقاق را بر آن داشت كه با يزيد بيعت كردند « 1 » و بدان راضى شدند كه بعد از پدر از منقادان سلطنت يزيد باشند . اصل اين قضيّه و باعث بر اين آنكه مغيرة بن شعبه كه در آن زمان از جانب معاويه امير كوفه بود به دمشق رفته با او خلوتى كرده گفت : يا امير المؤمنين ! اعيان اصحاب رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، و صناديد قريش از عالم فانى به عالم باقى رفتهاند و فرزندان ايشان جوانان ماندهاند و تو به اصابت رأى و حسن تدبير از حكم شرعى و ملكى بر عالميان تقدّم دارى . اگر مصلحت دانى يزيد را وليعهد خود گردان تا حق او به جاى آورده باشى . معاويه گفت : اين كار چگونه به اتمام رسد ؟ مغيره گفت : من متعهّد مىشوم كه رضاى اهل كوفه حاصل كنم و زياد مىتواند كه اهل بصره را همداستان خود سازد . به اين معنى هرگاه كه مردم اين دو شهر راضى شوند هيچكس را مجال مخالفت نخواهد بود . و در كامل التواريخ « 2 » چنين آورده كه قبل از اين سال معاويه مىخواست كه مغيرة بن شعبه را از ايالت كوفه عزل نمايد و امارت آن را به سعيد بن عاص مفّوض دارد . چون مغيره اين زمزمه را شنيد پيش از آنكه سعيد به دمشق رسد خود را به دمشق رسانيد و اوّلا [ اظهار ] اين معنى نمود كه بنابر كبر سنّ مىخواهم كه امير المؤمنين مرا از امارت كوفه معاف دارد . بعد از آن به يزيد گفت : اكثر معارف و اكابر صحابه وفات كردهاند و آنچه ماندهاند پيرند و به مردن نزديك
--> ( 1 ) . اين واقعه در سال پنجاه و شش هجرى - چهل و شش از رحلت - اتفّاق افتاده است . ( 2 ) . الكامل ، ج 5 ، ص 36 ( ج 3 ، ص 249 از متن عربى ) .